السيد محمد حسين الطهراني

87

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

رسول خدا را كه اين لب و دندان را مىبوسيد . « 1 » ابن جوزى در كتاب خود موسوم به الرّد على المتعصّب العنيد گويد : عجب از عمر بن سعد و عبيد الله بن زياد نبايد داشت ؛ ( زيرا آنها با زندگان دشمنى كردند ) عجب از يزيد مخذول است كه كينه‌جوئى از سر بريده مىكرد ؛ و به چوب بر دندان پيشين حسين عليه السّلام مىزد ، و مدينه را غارت كرد ، گيرم حسين خارجى بود . آيا اين كار با خوارج رواست ؟ ! آيا نبايد در شرع آنها را به خاك سپرد ؟ و اينكه گفت : من مىتوانم خاندان رسالت را به بندگى گيرم ؛ هركس چنين كند ، و معتقد به آن بود ، هر چه او را لعنت كنى كم كرده‌اى ! اگر آن سر مطهّر را احترام مىكرد و بر آن نماز مىگذاشت ؛ و در طشت نمىنهاد ، و با چوب نمىزد ؛ چه زيان داشت ؟ ! مقصود او از كشتن حاصل شده بود و ليكن كينه‌هاى عهد جاهليت بود كه وى را بر اين واداشت و دليل بر گفتار ما شعرى است كه از او گذشت : ليت أشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الاسل « 2 » سبط ابن جوزى گويد : جدّ من ، ابن جوزى گويد : عجب از كشتن ابن زياد حسين عليه السّلام ، و مسلّط نمودن عمر بن سعد و شمر بر كشتن وى ، و حمل كردن سرها به سوى يزيد نيست ، عجب از هتك و بىحرمتى و خذلان يزيد است كه با چوب دست بر صورت حسين زد ، و آل رسول الله را بر روى جهازهاى شتران حمل كرد . و تصميم داشت فاطمه بنت الحسين را به مردى كه او را به كنيزى خواسته بود بدهد ، و إنشاد او أبيات ابن زبعرى : ليت اشياخى ببدر شهدوا مىباشد . « 3 »

--> ( 1 ) نفس المهموم ، ص 280 . ( 2 و 3 ) - نفس المهموم ، ص 275 .